گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی

توقّع است که رحمت کنی و نپسندی

سرِ ستیزه گرفتی چه روی می‌بینی

درِ جفا بگشادی چه نقش می‌بندی

بیا و دیدۀ حاسد بکن که از غیرت

گمان برد که دل از من به خیره برکندی

ز آبِ دیده و خاکِ درِ تو نشکیبم

که این و آن ز تو خشنودی است و خرسندی

به دیده و دلِ پر خون به هر چه درنگرم

خیالِ رویِ تو بینم ز آرزومندی

به گوش و گردنِ ما طوقِ عهد و حلقه ی امر

ز بنده بندگی و از شما خداوندی

غلامیِ تو به آزادگی تواند کرد

نزارییی که پدر را نکرد فرزندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام