گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

رسید جان به لبم از بس آرزومندی

هنوز وقت نیامد که باز پیوندی

به حالِ بنده که از دست می‌رود کارم

مگر نظر کنی از غایتِ خداوندی

غریب کشتن و آزارِ دوستان جستن

توقّع آن که ترحّم کنی و نپسندی

ترا رسد به لبی از نبات شیرین‌تر

اگر از آن دهن تنگ‌تر بر شکرخندی

نداشتی ز خدا و ز خلق شرم و حیا

که دل ز جان من مُست‌مند برکندی

به جان مضایقتی نیست چون درافتادم

تو هم مبالغتی کن اگر درین بندی

غمم نخوردی و گفتی نزاری آنِ من است

هزار بار چنینم به خون درافکندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام