گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

رسید جان به دهانم ز آرزومندی

مقام مرحمت است این نه موضعِ تندی

سزا منم به عقوبت گناه کار منم

زبانِ بی‌گنهت را به هرزه می‌بندی

اگر به خون‌ِ منت رغبتی‌ست بسم‌الله

مرا چه به‌ ز متاعی که آن تو بپسندی

دگر جواب سلامم نمی‌دهی شاید

رضا رضایِ تو مخدومی و خداوندی

ولی به خلعتِ دشنام لطف کن باری

که از عتابِ توم حاصل است خرسندی

نظر ز کارِ من دل شکسته باز مگیر

بود که در سرت افتد که باز پیوندی

به هر دو دیده کند بندگیِ خاکِ درت

نزاریی که پدر را نکرد فرزندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام