گنجور

شمارهٔ ۱۱۵۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی

دل بر کن این رهگذر انده و شادی

در حلقه ی رندانِ قلندر شو و بنشین

گر پای خود از زهد ریایی بگشادی

منزل مطلب چون که هم از گام نخستین

پای آبله کردی و به ره باز فتادی

ثابت قدم آنست که سر زیر ِ قدم کرد

افسر ننهی که به قدم سر ننهادی

با دیده ی بی دیده ی خود چون روی آن جا

کان جا همه روزست و تو خفاش نهادی

آن لحظه شدی زنده که چون خضر بمردی

وان لحظه بمردی که چو فرعون بزادی

زین پس مطلب داد ز بیداد نزاری

این داد هم از خود طلب ار طالب ِ دادی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام