گنجور

شمارهٔ ۱۱۴۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دوش آمد و گفت اگر ز هستی

یک‌باره درست برشکستی

رو از سر نام و ننگ برخیز

چون بر سر کوی ما نشستی

یا دست وفا به دست ما ده

ورنه سر خویش گیر و جستی

خودبینی و خویشتن‌نمایی

بسیار بتر ز بت‌پرستی

از خودبینی خلاص یابی

گر خویش به پیش برنه‌استی

سرها که ز غایت توهم

بر غنج‌چه‌ی خیال بستی

ای مرغ رمیده از نشیمن

باز آی به آشیان و رستی

زنهار نزاریا نگویی

با بی‌خبران سخن ز مستی

باشد که مگر وجود مستان

معراج کند شبی ز پستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام