گنجور

شمارهٔ ۱۱۳۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یک جام به من ده و برستی

از علتِ خویشتن‌پرستی

ساقی بنهم چرا بننهم

بر پای تو سر که حق به دستی

من جان به لب و تو جام بر کف

یک جام به من ده و برستی

منمای اگر امین رازی

خود را به کسان چنان که هستی

بی‌هوشی ما ز آب رز نیست

مستیم ز باده‌ی الستی

ای دوست رعایت دلی کن

کز طعنه‌ی دشمنش بخستی

گه گه چه شود که از سر لطف

پیغامی و نامه‌ای فرستی

گفتم به وصال درگشایی

تو خود درِ مردمی ببستی

هشیار نمی‌شود نزاری

از غایت بی‌خودی و مستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام