گنجور

شمارهٔ ۱۱۲۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی

مگر بود که مرا زنده باز دریابی

عجب اگر اجلم مهلتِ وصال دهد

مگر که دیر نیایی و زود بشتابی

بیا کز آتشِ فرقت چو ژاله می‌بارد

بر آبگینه ی رویم سرشک عنابی

غمت به تیغ بلا پوست باز کرد ز من

ندانم از که درآموخت رسم قصابی

ز روی هم‌چو زرم اشک سیم می‌سازد

زهی فلان که چنین شهره شد به قلّابی

ز بس که موج زد و غوطه داد مردمِ چشم

گرفت مردمَکش خویِ مردمِ آبی

بیا که روی چو مهتابه ی نزاری شد

ز آفتابِ رخت در حجاب مهتابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام