گنجور

شمارهٔ ۱۱۲۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای

نی‌نی ز دیده نیز نگویم نهفته‌ای

ما بی‌تو نیستیم و توی ما پس از چه روی

گوییم گاه حاضر و گاهی برفته‌ای

چون برقِ سوزناک که در خشک و تر گرفت

از تاب مهر جان و دلم درگرفته‌ای

از نافه ی نغوله که هرجا دلی دروست

عطارخانه ‌ها همه بر هم کشفته‌ای

ای نوبهار حسن به بستان ما درآی

تا گل به از تو یا تو به از گل شکفته‌ای

لؤلؤی اشک بر مژه ی من ببین بیا

مردانه نکته‌ ای‌ست که در رشته سفته‌ای

خارست نوکِ هر مژه در چشم ما و تو

بر بسترِ حریر به صد ناز خفته‌ای

باریک می‌رود سخن آخر نزاریا

این زان دقیقه‌هاست که با کس نگفته‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام