گنجور

شمارهٔ ۱۱۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است

که از دو دیده سرشکم روان چو سیماب است

وداع کردم و پوشیده نیست بر عشّاق

که رستخیز قیامت وداع احباب است

انیس شیفته هم صحبت است در غم دوست

مرا بتر که عذاب از وجود اصحاب است

مگر مصاحب هم رنگ خویشتن باشم

چراغ خلوت من شمع دان مهتاب است

نمی خورم می و وقتی علی الضروره اگر

خورم کدام می آخر چه می که خوناب است

شب دراز و دماغ از خیال در تشویش

به خواب نیز نمی‌بینمش که را خواب است

رقیب معتکف حضرت است گو می باش

که مار بر در فردوس نیز بواب است

مجال نیست توقف مرا به فرصت و او

ز تاب مهر من از من همیشه در تاب است

نماز من نبود جز به روی دوست روا

نه قبله راست از آن سو بود که محراب است

مقلدان همه در اعتراض و غافل از آن

که من کجا ام و در حلق من چه قلاب است

نزاریا طمع از یار معتقد بگسل

شنیده ای که وفا در زمانه نایاب است

بساز با خود و گر مدعی زند دم صدق

غلط مشو که چو صبح نخست کذاب است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام