گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به مزدِ جان خود بر من ببخشای

دمی در کلبه ی احزان ما آی

چه معنی دارد این نامهربانی

بیا ای رشک مهر عالم آرای

بیا ای دیده را چون روشنایی

که بر چشمِ جان‌بینت کنم جای

تن و جان و دل و دین صرف کردم

دگر گر التماسی هست فرمای

چو شد مُلک وجودم از تو بلغاق

مرا زین بیشتر بلغاق منمای

به جانت دوست می‌دارم به جانت

که بستان جانم و بر جان ببخشای

تو روحی و لبت آبِ حیات است

مکاه از جان من در عمرم افزای

نیارم دامنت از دست دادن

به دستانِ رقیبِ بی سر و پای

مرا با این شکر نی چاشنی هست

برو گو مدّعی و ژاژ می‌خای

مکُش آخر نزاری را به زاری

چنین بر خونِ ناحق دست مگشای

نمی‌ترسی در روزِ مظالم

بگیرم دامنت ای سرو بالای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام