گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای

یک نفس زین چارچوبِ طبعِ حیوانی برآی

آدمی مانی ولیکن آدمی سیرت نه ای

دیو پیکر نیستی اما که هستی دیو رای

خود گرفتم باصره‌ ت را قفل حیرت بسته‌اند

امتحان را چشمِ دل بر آینه ی عبرت گشای

عالمِ باقی و فانی را به هم نسبت مکن

روزکی چند ار خوشت باشد درین فانی سرای

گر نکو نامیت می‌باید مجوی آزارِ خلق

کز ستم‌گاری نشد با فرّه ی ایزد همای

رستگاری با کم آزاری توانی یافتن

با کم آزاران نشین و با کم‌آزاران گرای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام