گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خوشا آبِ انگور در آبگینه

چو سیمابِ لرزان درونِ قنینه

حریفِ موافق ندیمِ موفق

بت مهربان بی‌رقیب به کینه

من و جام می هر کسی را غذایی

ضرورت بود نقل و می مرغ و چینه

من و لاپه‌ ای بر کف و کنج گلخن

من و رقعه بر جامه بر کفش پینه

قبای مرصع کلاه مغرّق

ازین‌ها نباشد مرا در خزینه

نباشد زرم لیک در خاک پنهان

رقیبان بسیار دارم دفینه

دگر مردمان را متاعی و مالی

مرا گنج حکمت بود در سفینه

به جز زرّ رخ‌ساره و اشکِ سیمین

نه سیمینه باشد مرا نی زرینه

حریف موافق رقیبِ منافق

چنان دوست دارم ولیکن چنین نه

الهی امید از تو دارد نزاری

چو خواهی برون بردنش زین گلینه

ازو یک نفس بر امیدِ ترحم

ز تو یک نظر در دمِ واپسینه

تو دانی و دانم که ضایع نمانم

ازین گنج پوشیده در کنج سینه

محق حق گزاری کند مستحق را

ولای تو در سینه دارم رهینه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام