گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

غریبا گر خبر داری ز خانه

فرود آی و مکن چندین بهانه

اگر دنیا فرو ریزند از هم

محبت بر سر آید از میانه

مکن روزِ قیامت عرض بر من

که من مستم ز معراج شبانه

اگرچه دیده دید و گوش بشنید

چو ستر آمد همه هست و زبان نه

به وحدت از همه اکوان برون شو

که در کثرت یکی باشد نشانه

ترا با این و آن کاری نباشد

هم او باشد جز او نبود یگانه

اگر دنیی و عقبی بر هم افتد

مرا کاری به این نه و به آن نه

چو حکم او زمانی تا زمان است

ندارم اعتمادی بر زمانه

چه می‌گویم زمان چه و مکان چه

تویی و بس زمان نه و مکان نه

درون پوست باید بود تن‌وار

که تا رنگی برآرد ناردانه

وصیّت می‌کنم این نکته بشنو

حدیثی از نزاری دوستانه

اگر تو هیچ باشی او بود نیز

چه می‌خواهی دگر چندین بهانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام