گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

آخر ای دوست کجایی که چنانم بی‌تو

که سر از پای و شب از روز ندانم بی‌تو

اشتباهی بنماند که تویی هستی من

چون که از هستیِ خود نیست گمانم بی‌تو

نه همان بلبلِ دیوانۀ عشقم یارب

که چنین بسته لب و گنگ‌زبانم بی‌تو

مُهرِ پیمان تو بر دیده و دل بنهادم

خاک در چشمِ دل و دیده فشانم بی‌تو

تا به خدمت نرسم باز نبینم رویت

کافرم گر نفسی خوش‌گذرانم بی‌تو

چه عجب گر تو شبی زنده گذاری بی‌من

عجب آن روز که من زنده بمانم بی‌تو

شفقتی کن که دلم بر سرِ پا منتظرست

مرحمت کن که روان است روانم بی‌تو

ناتوانم چه کنم بی تو نمی‌یارم بود

چند گویم نتوانم نتوانم بی‌تو

هم به امّیدِ تو خواهم که بماند جانم

که نه از مرگ بتر صحبتِ جانم بی‌تو

از صبا پرس شبی حالِ نزاریِ نزار

تا نشانی دهد از نام و نشانم بی‌تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.