گنجور

بخش ۲۰ - می، جوان‌مردِ نامرد

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » دستورنامه
 

غرض آن که بر هرچه عادت کنی

ضرورت به عادت اعادت کنی

چنان روز مجلس که با عقل و رأی

ز مجلس توانی شدن با سرای

چو هم صحبتِ هوش‌ باشی مدام

غلامی کند خود مدامت مدام

همت می‌رساند به آرام‌گاه

همت می‌ دراندازد از ره به چاه

چو با می بسازی غلامی کند

به تمییز تو شادکامی کند

و گر زان که با مِی کنی سرکشی

تو خود آخرالامر کیفر کشی

اگر چه جوان‌مردیش رسم و خوست

ولی ناجوان‌مردیی هم دروست

بود راست چون گاو نُه‌دوره می

تو بر هشتمین باش قانع ز وی

چو پیمانه پر گشت دیگر مریز

چو بشکست صف بی‌توقّف گریز

مدو از پی مسهلِ کارگر

مکن قصدِ جان زهرِ قاتل مخور

مشو غرّه اوّل که بنوازدت

که گر پیل مستی بیندازدت

ستیزه مکن باز بر دستِ خویش

سرِ عجز و بی‌چارگی گیر پیش

چو تو جانبِ او نگه داشتی

برون آرد از عینِ جنگ آشتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام