گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای صورت روحانی امروز چه آوردی

آورد نمی‌دانم دانم که مرا بردی

ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی

بر شاخ کی خندیدی در باغ کی پروردی

امروز عجب چیزی می‌افتی و می‌خیزی

در باغ کی خندیدی وز دست کی می‌خوردی

آن طبع زرافشانی و آن همت سلطانی

پیران و جوانان را آموخت جوامردی

بگذر ز جوامردی کان هم ز دوی خیزد

در وحدت همدردی درکش قدح دردی

هم همره و همدردی هم جمعی و هم فردی

هم عاشق و معشوقی هم سرخی و هم زردی

با این همه در مجلس بنشین و میا با من

ترسم که میان ره بگریزی و برگردی

ور ز آنک همی‌آیی با خویش مبر دل را

کز دل دودلی خیزد گه گرمی و گه سردی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نقی نوشته:

جوانمردی نه جوامردی

👆☹

فریدون نوشته:

بگذر ز جوان مردی کان هم ز دوی خیزد

👆☹

mohsen نوشته:

در منطق الطیر باهتمام سید صادق گوهرین چاپ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی آخرین شعر در صفحه ۲۵۹ در خط ۴۶۸۹ نوشته شده “تا جوامردی چه باشد در جهان”. نویسنده در زیرنویس از چند نسخه یاد میکند . در یکی “جوامردی ” است که در متن استفاده شده و سه نسخه دیگر “جوانمردی” ضبط شده .

ولی این کلمه در فرهنگ های لغات نایاب است

👆☹

شهریار مشکین نوشته:

“جوامردی” (بدون حرف نون) واژه‌ای معمول در ادب کلاسیک فارسی و از بدیهیات است.

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید