گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دانی که کجا جویی ما را به گه جستن

در گردش چشم او آن نرگس آبستن

در دل چو خیال او تابد ز جمال او

دل بند بدراند او را نتوان بستن

طفل دل پرسودا آغاز کند غوغا

پستان کریم او آغاز کند جستن

دل ز آتش عشق او آموخت سبک روحی

از سینه بپریدن هر ساعت برجستن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

همایون نوشته:

عشق را به زبان‌های گوناگون و با صورت‌های فراوان میتوان تعریف و بیان نمود

عشق دریا است زیرا از هر سو‌ به‌ سوی دیگر راه دارد و از هر معنی‌ که به آن به پردازی به معنی‌ دیگر آن می‌‌رسی

عشق چشمه است همه معنی‌‌های آن همواره می‌‌جوشد و نو می‌‌شود

عشق چون هاله است و همه معنی‌‌ها و صورت‌های معشوق چون ماه را در خود دارد و در خود جای می‌‌دهد و در این حال است که معنی‌‌های وابسته به عشق کارا و واقعی می‌‌شوند و بیرون از این هاله بی‌ معنی‌ اند سو‌‌ها و معنی‌‌ها و صورت‌هایی‌ مانند راستی‌، مستی، تازگی، شادی، بزرگی، جاودانگی، رازامیزی و شیرینی‌

در این غزل زیبا و الماس گونه عشق نیروی بارداری و زایش و پرورش در هستی‌ است

زایشی ویژه که محل بارداری آن دل‌ است که با خیالی می‌‌تواند آبستن شود و و چون طفلی ظریف غوغا به پا می‌‌کند و چون پستانی کریم و بخشنده شیر می‌‌دهد و چون آتش سبک می‌‌شود به بالا می‌‌رود و به رخس در می‌‌آید و راز تپیدن قلب‌ها و پرواز به دنیای بیرون از سینه تنگ در همین ویژگی‌ عشق نهفته است و هر که به چشم عاشق که آبستن عشق است و منتظر فرزندی نو است نگاه کند عشق را می‌‌بیند

آن چه را که هیچ بندی نمی پذیرد و چون صیادی ماهر و چیره دست همه را شکار می‌‌کند و به جایی‌ که خود می‌‌خواهد می‌‌برد و صفاتی که خود می‌‌خواهد می‌‌دهد اینگونه باید جست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام