گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تأثیر خزانت سرد و زردیم

ز عکس حلم تو تسلیم باشیم

ز عکس خشم تو اندر نبردیم

عدم را برگماری جمله هیچیم

کرم را برفزایی جمله مردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را درنوردیم

چو دیدیم آنچ از عالم فزون است

دو عالم را شکستیم و بخوردیم

به چشم عاشقان جان و جهانیم

به چشم فاسقان مرگیم و دردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمیم این زمان ما روح فردیم

چو نطع عشق خود ما را نمودی

به مهره مهر تو کاستاد نردیم

چو گفتی بس بود خاموش کردیم

اگر چه بلبل گلزار و وردیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون نوشته:

چنین انسانی‌ بی‌ هیچ مشکلی در هستی‌ در هماهنگی کامل حضور دارد و این معرفی‌ کوتاه و جامعی از انسان است و گفتن بیشتر لازم نیست و شاعر سخن را کوتاه می‌‌کند زیرا وقتی قوانین بازی را می‌‌داند بهتر است که نقش خود را در پهنه هستی‌ ایفا کند به ویژه که این بازی بسیار خوش آیند و فرح بخش و سازنده و گسترده است و احساس آن مانند احساس سرشار بلبلی زیبا و خوش آهنگ است که در میان گل‌های رنگارنگ گلزار همیشه بهاری این سو و آن سو می‌‌پرد و چهچه خود را همه جا می‌‌پراکند

👆☹

دریای سخن