گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

شاهان جهان شاهی و شاه جهانیا

در چشم جور و عدل پدید و نهانیا

بایسته تر به خسروی اندر ز دیده ای

شایسته تر به مملکت اندر زجانیا

عقل و روان به لطف نیابد همی تو را

گویی که عقل دیگر و دیگر روانیا

روشن به توست سنت و آیین خسروی

تازه به توست رسم و ره پهلوانیا

گر مذهب تناسخ اثبات گرددی

من گویمی تو بی شک نوشیروانیا

گویم مگر که صورت عقلی عیان شده

چون بنگرم به عقل و حقیقت همانیا

گویی صفات ایزدی اندر صفات توست

کایدون فزون ز وهم و برون از گمانیا

برنده نیازی گویی که دولتی

دارنده زمینی گویی زمانیا

با هر کسی چو با تن مهجور وصلتی

در هر دلی چو در دل مجرم امانیا

شاها نظام یابد هندوستان کنون

زان خنجر زدوده هندوستانیا

صاحبقران تو باشی و اینک خدایگان

دادت به دست خاتم صاحبقرانیا

تا مملکت بماند تو جاودان بمان

اندر میان مملکت جاودانیا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.