گنجور

شمارهٔ ۷۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد

مجرد از غم و شادی و کفر و دین باشد

بود ز کفر و ز اسلام بی خبر آن دل

که زلف و روی تواش روز شب قرین باشد

خود ز بهر تفاخر ز خرمن آن کس

که خوشه چین تو بوده است خوشه چین باشد

کجا به ملک سلیمان و خاتمش نگرم

مرا که مملکت فقر درّ نگین باشد

مرا که جنت دیدار در درّ درون دلست

چه التفات بدیدار حور عین باشد

کجا ز لذت دیدار او خبر یابی

ترا که میل به شیر و با انگبین باشد

به پیش دیده ی ما غیر و عین هردو یکیست

نظر بعین کند هر که با یقین باشد

بدوز دیده ز غیر آنگهی بعین نگر

بعین کی نگرد هر که غیر بین باشد

بیا و دیده از مغربی بوان ستان

ببین که هرچه بگفت او چنین، چنین باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی