گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

چون رخت را هر زمان حسن و جمالی دگر است

لاجرم هردم مرا با تو وصالی دگر است

اینکه هر ساعت جمالی می نماید روی تو

پیش ارباب کمالات، این کمالی دگر است

بر بیاض روی دلبر از بیاض دلبری

از سواد و خطّ و خالت، خطّ و خالی دگر است

با وجود آنکه حسن او برونست از جهان

در دماغ هر کسی از دو خیالی دگر است

گر چه عالم سر بسر نقش و مثال روی اوست

لیک اورا هر زمان در دل مثالی دگر است

سوی او هرگز بپّر بال خود هرگز نتوان پرید

هم ببال او توان، کان پرّ و بالی دگر است

هیچکس هرگز زحالی نیست خالی در جهان

لیک اینحالی که ماراهست حالی دگر است

گوش و دل نشنوده نتوان شنیدن اینقال

زانکه هر سمعی سر او از مقالی دگر است

مغربی را در نظر پیوسته زان ابروی و روی

هر طرف به روی و هر جانب را هلالی دیگر است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.