گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

هلال عید جهان را به نور خویش آراست

شراب چون شفق و جام چون هلال کجاست

مگر شراب شفق خورد شب ز جام هلال

که هر گهر که در او بود جمله در صحراست

نگر نثار جواهری که شب کند بر چرخ

هلال خم شد و جنبید، از آنش پشت دوتاست

به نیم دایره ماند هلال در گردش

هزار نقطه ز نقش ستارگان پیداست

شراب شد، به عمل آر مایه عملش

که هم مقاطعه پیکرش بخواهد سوخت

کمر ببند و گره زن به جعد و روشن کن

که کوته است شب و آفتاب در جوزاست

نه دایره ست ز می در میان شیشه که آن

خیال حلقه ای از گوش شاهد رعناست