گنجور

شمارهٔ ۱۹۹۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

نمود روی به من بعد مدتی یاری

کنون زبون خیالات غمزه های توام

میان مجلس مستان چنانکه هشیاری

تو یوسفی و من از نقد جان خریدارت

بیا بگو که نیابی چو من خریداری

اگر چه حسن تو از آفتاب اندک نیست

ولی ز حسن تو اندک ترست بسیاری

اگر چه بار جفای تو هر کسی نکشد

من ضعیف جفاکش همه کشم باری

هزار طعنه چه گویی که از سرم برخیز

کس این سخن نکند خاصه با تو چون یاری

جفا کنی وز من عذرخواهی از شوخی

چه می کنی و چه می خواهی از گرفتاری

زبان باین قدری رنجه دار بر خسرو

که گر بگویدت آن منی بگو آری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر