گنجور

شمارهٔ ۱۷۹۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن دل خراب شد که تو آباد دیده ای

وان سینه غم گرفت که تو شاد دیده ای

بازار عیش و خانه هستی و کوی عقل

ویرانه ها شد آن همه کآباد دیده ای

عمری ست تا به دام بلایی اسیر ماند

آن جان نازنین که تو آزاد دیده ای

نزد من، ای حسود، تو بایستیی کنون

تا خان و مان دل همه بر باد دیده ای

ای پندگوی، همره من در عدم نه ای

تا از غم ویم علف و زاد دیده ای

ای مرغ عاشق ار تو بدانستییی وفا

در رنج خویش راحت صیاد دیده ای

خسرو، به بوستان چه روی دل دگر طرف؟

کاش از نخست در گل و شمشاد دیده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.