گنجور

شمارهٔ ۱۷۹۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه به هر سخن دلم از تن ربوده ای

با این همه بگوی، که جانم فزوده ای

چشمت به غمزه بردن دلها نمونه ایست

تا تو بدین بهانه چه دلها ربوده ای!

رویت درون پرده و صد پرده چاک ازو

شادی به روزگار کسی کش نموده ای

بالین گردناک مرا طعنه می زنی

جانا، به تکیه گاه غریبان نبوده ای

آسان مگیر آه و دم سرد من، از آنک

خردی و گرم و سرد جهان نآزموده ای

گفتی که خون به دست خودت ریز، ای رقیب

شکرانه بر من است که از وی شنوده ای

کی داند انده شب تنها نشستگان؟

ای آن که مست در بر جانان غنوده ای

ای مرغ آب، عربده دریات سهل بود

پروانه وار سینه بر آتش نسوده ای

بد گفت عاشقانت چنین کرد، خسروا

رنجه مشو که کشته خود را دروده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify