گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

گر چه به هر سخن دلم از تن ربوده ای

با این همه بگوی، که جانم فزوده ای

چشمت به غمزه بردن دلها نمونه ایست

تا تو بدین بهانه چه دلها ربوده ای!

رویت درون پرده و صد پرده چاک ازو

شادی به روزگار کسی کش نموده ای

بالین گردناک مرا طعنه می زنی

جانا، به تکیه گاه غریبان نبوده ای

آسان مگیر آه و دم سرد من، از آنک

خردی و گرم و سرد جهان نآزموده ای

گفتی که خون به دست خودت ریز، ای رقیب

شکرانه بر من است که از وی شنوده ای

کی داند انده شب تنها نشستگان؟

ای آن که مست در بر جانان غنوده ای

ای مرغ آب، عربده دریات سهل بود

پروانه وار سینه بر آتش نسوده ای

بد گفت عاشقانت چنین کرد، خسروا

رنجه مشو که کشته خود را دروده ای

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.