گنجور

مثنوی

 
کمال خجندی
کمال خجندی
 

به امعانی تبریزی یکی گفت

چو از شوق برادر شب نمی خفت

که چون در گل بماندی زاشتیاقش

چگونه می کشی بار فراقش

بدو گفت ای رفیق غمگسارم

چرائی بی خبر از کار و بارم

چنین بینی که پیش روی من هست

نمی بینی که از پنجه، شصت من هست

خری کو شست من برگیرد آسان

ز شست و پنج من نبود هراسان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام