گنجور

شمارهٔ ۸۵۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

روی او از زلف دیدن می توان

گل شب مهتابه چیدن می توان

گرچه زلف او ز سر تا پا جفاست

این جفا از وی کشیدن می توان

کشتی مرغی که باشد خانگی

گر به بام او پریدن می توان

با لب او میوه شیرین وصل

گر رسد وفیه رسیدن می توان

از دهانش جرعه آب حیات

گر بقا باشد چشیدن می توان

دل به زخمی از تو ترک ناله گفت

وقت مرهم آرمیدن می توان

دید عکس جان در آن عارض کمال

با عکس گل در آب دیدن می توان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید