گنجور

شمارهٔ ۸۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن

بر خود درست کردی عهد و وفا شکستن

ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل

این آبگینه ناکی در زیر پا شکستن

طرف دو رخ رها کن تا بشکنیم زلفت

یک آرزو چه باشد در ماهها شکستن

بادام و پسته غمزی کردند از آن لب و چشم

چشم و دهان هر یک باید جدا شکستن

سر بر خط تو دارم همچون قلم چه موجب

راندن بگفت مردم هر دم مرا شکستن

صوفی شهر ما را بت شد عصای توبه

در عشق فرض باشد بر وی عصا شکستن

پیش کمال وصلت ملکه در عالم ه ارزد

رسمیست مشتری را اول بها شکستن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید