گنجور

شمارهٔ ۷۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت

دل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت

گر خامه براند گذری پهلو نامش

در نامه نویسید که سر رفت و روان رفت

پروانه که مرد از غم روئی به سر خاک

شمعش مفروزید که با سوز نهان رفت

از دید. گر از سودن پایش نرود نور

سودی نکند دیده که نورش به زبان رفت

هر جا خبر خاک کف پای تو گفتند

دامن بگرفت اشک به دندان و روان رفت

بوی تو رساندند ز یوسف به زلیخا

این نعره زنان آمد و آن جامه دران رفت

جز مهر تو نگزید کمال از همه عالم

آن روز که از جان و جهان دست نشان رفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.