گنجور

شمارهٔ ۷۳۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

روز وشب از غم عشق تودر اندیشه درم

گرنه از صبر از هجر تو به هرلحظه درم

اشک همچون در و رخسارة چون زر دارم

غیر ازین هست و مرا نیست دگر وجه درم

گرچه در خانه دلگیر فراقم ناگاه

در حریم حرم وصل کشانید درم

مرض عشق ترا صبر دوا می سازم

نو جفا میکنی و من بوفای تو درم

تا ببینم رخ زیبای تو ناگاه ز دور

من دلخسته کوی تو از آن در گذرم

ای ملک صورت خوب تو چو شد ملک دلم

جان ز دست غم عشقت بسلامت نبرم

دست از عشق تو و پای ز کویت نکشم

اگر اندر ره عشق تو ببرند سرم

از سر هر دو جهان بگذرم از شادی آن

گر کند چشم نواز لطف دگر یک نظرم

از آنکه در خاطر من عشق گرفته ست کمال

هست در خاطر از آن درد و الم بیشترم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.