گنجور

شمارهٔ ۶۸۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم

سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم

عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک

پیش دل سوختگان شمع معتبر گفتیم

چون به وصف رخ تو روز شد امشب شب ما

صفت زلف سیاهت شب دیگر گفتیم

دل ز مشکینی آن خال حدیثی میگفت

چون به زلف تو رسید آن سخن از سر گفتیم

ذکر بالای تو گفتیم برابر با سرو

هر دو چون ذکره بلند است برابر گفتیم

دیده بر خاک درت کرد به خونابه سواد

ماجرانی که شب هجر بر آن در گفتیم

با تو از بیم ملالته صفت اشک کمال

گرچه رنگین مخنی بود روانتر گفتیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید