گنجور

شمارهٔ ۶۱۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دارم من از جهان غم باری همین و بس

در سر خیال روی نگاری همین و بس

ما از بنان موی میان شکر دهان

بوسی طمع کنیم و کناری همین و بس

سودای هر کسی زر و سیم است و آن ما

سودای بار سیم عذاری همین و بس

بی او به هر چه حکم کند بار می کنیم

صبری نمی کنیم و فراری همین و بس

زینسان که خاک راه شدیم از گذار تو

میکن به خاک راه گذاری همین و بس

لشکر به قصد ملک دل ما چه می کشی

زین سو روانه ساز سواری همین و بس

گر میکنی غبار ز چشم کمال دور

از خاک پا فرست غباری همین و بس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید