گنجور

شمارهٔ ۴۲۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رخ نو نور بماه تمام می بخشد

چو خلعتی که شهی با غلام می بخشد

مرا که کشته مجرم ز لب پیام رسان

که باز عمر نومه آن پیام می بخشد

بیار سیب ذقن گرچه نقره خام است

که باغبان به گدا هرچه خام می بخشد

حریم وصل تو چون کعبه منزلی به صفاست

مرا صفای عجب آن مقام میبخشد

به باد زلف و رخ تست پیر مجلس را

دم و نفس که به هر صبح و شام میبخشد

مرد باده فروشم که شیخ جام خود اوست

هرآنکه زو مددی خواست جام میبخشد

کمال بوسه دهم با تو گفت با دشنام

به هر دو نقل خوشم هر کدام می بخشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید