گنجور

شمارهٔ ۲۹۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود

در من آتش زد و آورد به روی این همه دود

هر چه کم کرد که از مایه روشن رویی

راست کرد آن رخ زیبا و برآن نیز فزود

تا غم او زد انگشت طلب بر دل من

دل غمدیده برویم در شادی نگشود

بی تو وقتی به شبم دیده شدی مایل خواب

گویی آن عهد که شد دیده مرا خوابی بود

سخن باطل حاسد مشنود در حق من

که حدیث از دهن هیچ کسان کی نشنود

چه سعادت به جهانم پس از این دست دهد

که به پای تو دهم بوسه علیرغم حسود

تا کمال از دهن او دل خود باز ستد

گونیا بار دگر از عدم آمد بوجود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید