گنجور

 
کمال خجندی
 

دل که شد زآن زلف سودانی مزاج

نیستش غیر از تو معجون علاج

زهر ناب از دست تو عذب فرات

بی تو آب زندگی ملح اجاج

زلفت از دامن فشاند آن خاک پای

نیست آری مشک را در چین رواج

راز حسنت چون بپوشاند دلم

کی شود مصباح پنهان در زجاج

آن رخ از خویان برد شطرنج حسن

گرچه باشد هر یکی را رخ زعاج

خاک پایت بر سرم تاج کی است

این چنین سر کی بود محتاج تاج

دست سلطانان نمی بوسد کمال

نیست سلطان را به درویش احتیاج

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.