گنجور

 
کمال خجندی
 

هر که ترا بافت دولت در جهان بافت

دولت ازین به نیافت گشته که جان یاخت

تا ز تو بو برده دل ازو اثری نیست

ک خبر او نیافت گز تو نشان یافت

گاه نهان شد که آشکار و طلبکار

از نو نشانی به آشکار و نهان یافت

یافت نشد آن به جد و جهد چه تدبیر

دولت وقت، کسی که دولت آن یافت

نیم نظر همتی که بابی از آن جو

زآنکه کسی هرچه بافت جمله از آن یافت

یافت درین به یکی گهر دگری خاک

همت جوینده هرچه بود همان یافت

لان انالحق بزن کمال که رفته است

بر موی تو چون ز دوست نشان یافت