گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۴۶

 
خیام
خیام » رباعیات
 

مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان

می خواه مروق به طراز آمدگان

رفتند یکان یکان فراز آمدگان

کس می ندهد نشان ز بازآمدگان

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی نوشته:

فکرمیکتم این شعر رو یشه شعری در مقابله با اعتقاد به تجانس (بازگشت محدد روح مردگان در قالب فردی جدید) دونست.

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

فکر می کنم ( و مطمئن نیستم ) منظور از زمانه سازآمدگان روایت سازان تاریخ باشد و اصطلاحات مروّق ( در رواق آسمان ) و طرازآمدگان اصطلاحات نجومی بوده باشد

👆☹

Mahsa نوشته:

سلام میشه تفسیرش کنین؟

👆☹

مهدی نوشته:

مشنو سخن از زمانه ساز امدگان
زمانه ساز:کسانی که ساز زندگی به گوش هاشان خوش اوا بوده است متنعم بودهاند
می خواه مروق:می ناب بخور به سلک تمام کسانی که امده اند و هستند
مصرع بعدی:واضح است که میگوید همه ی ما روزی در فراز بودهایم {اسمان}.و روزگاری دانه دانه خواهیم رفت
مصرع بعدی :چرا که کسی نشانی از بازگشن انهای که راهی شده ان نداده است
.پوزش اگز نقصی دارد چون همگان

👆☹

مهرداد پارسا نوشته:

«زمانه ساز امدگان» در مصرع اول یعنی کسانی که اوضاع و احوال روزگار بر وفق مرادشان است. یعنی زاویه نگاهت به هستی و زندگی از دریچه زندگی و نگاه کسانی نباشد که در زندگی خود شانس با آنها یار بوده و زندگی خوشی دارند و اوضاع بر وفق مراد آنها است.

در مصرع دوم می گوید بلکه همچون آدم های متوسط الحال و و عادی می بخواه و دنیا را زیاد جدی نگیر. اینجا خیام مانند بسیاری از رباعیات دیگرش مخاطب را به قناعت و زندگی در زمان حال و عدم تلاش بیهوده فرا می خواند.

در مصرع سوم شاعر به توجیه پندهایی که در بیت اول بیان کرده است می پردازد و می گوید آنها که در بلنداها قرار داشتند و صاحب جاه و مقام بودند همگی به نوبت از صحنه روزگار محو شدند و نشانی از آنها باقی نیست. پس حرف من در مصرع اول درست است که نباید روی دلخوشی های این جماعت حساب باز کرد و تنها باید همچون یک انسان عادی که از مرگ و زندگی چیزها می داند و به عدم ثبات هستی همچون یک حکیم واقف است حیات را به فراغت خیال و دلخوشی گذراند و خیلی آن را جدی نگرفت.

و در نهایت در مصرع چهارم می گوید که کسی هم از آن فراز امدگان و صاحبان جاه و مقام که خیلی دنیا را جدی گرفته بودند خبری ندارد و وقتی رفتند دیگر بازگشتی در پی آنها نبود. یعنی چو رفتی رفتی…دیگر بازگشتی در کار نیست. پس دم را غنیمت دان و برای میراث خورها رنج بیهود را بر خود هموار نکن.

👆☹

پوریا13 نوشته:

مصرع اول: به سخن کسانی که با زمانه میسازند توجهی نکن
مصرع دوم: می ناب بخواه همچون بلند مرتبه گان
مصرع سوم:رفتند از دنیا همه بلندپایگان
بیت چهارم:و کسی از بازگشتشان خبری ندارد

👆☹

مهرداد پارسا نوشته:

با توجه به حاشیه جناب “پوریا۱۳» لازم می بینم که تغییری در حاشیه که پیشتر به نگارش در آورده ام اعمال کنم.

در مصرع اول «زمانه ساز آمدگان» با نظر به مصرح سوم، اشاره کسانی دارد که زمانه بر وفق مرادشان است و با آن کنار آمده اند. و البته «زمانه ساز» بودن هم می تواند به شاهان و امیران جهانگشا هم نظر داشته باشد.

در مصرح دوم «طراز آمدگان» به نظرم اشاره به صفت ویژه «می» دارد. صفت اول «مروق» است و صفت بعدی «طراز آمده»، که به کیفیت می که می تواند به میزان و قدرت سکری آوری آن اشاره داشته باشد نظر دارد.

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید