گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای تتق بسته از تیره شب برقمر

طوطی خطت افکنده پر برشکر

خورده تاب از خم دلستانت کمند

گشته آب از لب درفشانت گهر

آهویت کرده بر شیر گردون کمین

افعیت گشته بر کوه سیمین کمر

هندویت رانده برشاه خاور سپه

لشکر زنگت آورده بر چین حشر

چشم پرخواب و رخسار همچون خورت

برده زین عاشق خسته دل خواب و خور

گشته هندوی خال تومشک ختن

گشته لالای لفظ تو لؤلؤی تر

نافه را از کمند تو دل در گره

لعل را از عقیق تو خون در جگر

ایکه هر لحظه در خاطرم بگذری

یک زمان از سر خون ما در گذر

سرنهادیم بر پایت از دست دل

تا چه آید ز دست تو ما را به سر

سکهٔ روی زردم نبینی درست

زانکه نبود ترا التفاتی به زر

تا تو شام و سحر داری از موی و روی

شام هجران خواجو ندارد سحر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی در ‫۱۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۱ نوشته:

آهو استعاره از چشم معشوق است

 

علی در ‫۱۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۱ نوشته:

تتق در بیت 1 چادر

 

علی در ‫۱۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۵ نوشته:

لالا: گرانبها لولو :مروارید
موی و روی دربیت 11 جناس لا حق و آرایه حسن تخلص نیز وجود دارد

 

علی کلیبر در ‫۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۳ نوشته:

حرف روی : را

 

تردید در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

فاصله می کشد چشم ما را به خون
تا کجا فاصله تا به کی این جنون
کی زمان فراق از تو پایان رسد
خسته ام دلبرا زین همه چند و چون
گیسوی چون شبت شد کمند بلا
صید تو کی شود از کمندت برون
در طلب می زنم لاف سلطانی ات
گر تمسخر کند جاهل و خصم دون
چاره چون می کند دلبر از عشق خود
دل به تو می دهم چاره بنما کنون
حال ما را خبر می دهد رنگ رخ
چون به سرخی زند لاله ی واژگون
آتش عشق تو چون زبانه کشد
برملا می کند سر و راز درون
آبرو می رود رخ نمایان نما
تا نخوردم قسم بر قلم یا به نون

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.