گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

آمد رهی به خدمت و تادیر گه نشست

وانگه ندیده چهرة مخدوم بازگشت

راهی دراز بود و ز تاثیر آفتاب

چون سنگ بود کآمد و چون موم بازگشت

آمد به درگهت متظّلم ز روزگار

دادش نداد دولت و مظلوم بازگشت

تا آن زمان نشست که سلطان نیمروز

از ترکتاز مملکت روم بازگشت

ای پرده دار لطف کن و خواجه را بگوی

کامد رهی بخدمت و محروم بازگشت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.