گنجور

شمارهٔ ۲۸ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

جانم که در شکنجۀ هجران معذّبست

وجه خلاص او ز لقای مهذّبست

آن مقبل زمانه و مقبول خاص و عام

کز مکرمات ذات شریفش مرکّبست

آن نیک خواه خلق که لفظ مبارکش

بهر سکون فتنه فسون مجرّبست

روشن چو آفتاب بدیدم که ذات او

در اصفهان چو در شب تاریک کوکبست

در آرزوی خدمت او هر شبی مرا

چشمی تهی ز خواب و لبی پر زیار بست

از مدّت فراق ندانم چه روز رفت

زیرا که روزها همه در کسوت شبست

در هجر جان گدازش بر من ز زندگی

هر تهمتی که هست ازین جان بر لبست

ور نی برین صفت که منم بی حضور اوی

این زندگی نباشد، تعذیب قالبست

زین هجر جان گزای که چون مار شد دراز

گویی که حشو بستر من نیش عقربست

در باب خدمت ار چه که تقصیر می رود

باری به پنج وقت دعاها مرتبّست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام