گنجور

شمارهٔ ۹۹

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

زهی در حسرت آن چشم مخمور

فتاده نرگس سرمست رنجور

سخن در لعل تو عقلست در جان

قدح در دست تو نور علی نور

روانروا در خوشی لعل تو مایه

فلک را در جفا خوی تو دستور

بهار آمد، چه داری؟ خیز کاکنون

نباشد مردم هشیار معذور

چو غنچه هرگز او بوی دل آید

نماند وقت گل او نیز مستور

فلک می گردد ای غافل چه باشی

بدین ده روزه ملک حسن مغرور؟

اگر شادی بخون خواری بهر حال

ز خون عاشقان به خون انگور

بیاد بزم خسرو جام پر کن

که باد از دولت او چشم بد دور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام