گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

اگر دلدار من روزی، نقاب از رخ بر اندازد

بسا عاشق مه درپایش، بدست خود سر اندازد

بجانم در زند آتش ، چو زلفش عنبر افشاند

دلم را آب گرداند، چو لعلش شکّر اندازد

هزاران گردن افرازان سر برکرده از هر سوی

که تا او از سر صیدی، کمندی اندر اندازد

بدان تا عاشقانرا باد در دل کم جهد باری

برو ز باد هر ساعت، گره بر عنبر اندازد

کند مستی دلم زان می ز خونی کو همی ریزد

کنم نقل لب و دندان، ز سنگی کو در اندازد

زمستان راست اندازی، ندارد چشم کس هرگز

مگر چشمش که چون شد مست ناوک بهتر اندازد

چو اندازد بمن تیری کنم در سینه پنهانش

بدان تا از پی آن تیر تیری دیگر اندازد

کسی کز سوز عشق او، چو آتش یافت دل گرمی

بوجد اندر سر افشاند، برقص اندر زر اندازد

کند در دیدۀ عبهر تجلّی مردم دیده

گر او از گوشۀ چشمی، نظر بر عبهر اندازد

اگر چه نیست دریای غمش را هیچ پایانی

مبادا آنکه او ما را ، ازین دریا براندازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام