گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دل من ار بغمت خوشتر از زبان تو نیست

ز روی تنگی باری کم از دهان تو نیست

تنم چو موی شد از عشق و خرّمم آری

که هیچ فرق میان من و میان تو نیست

بگیر یک ره و سخنم بخویشتن درکش

که چفته قامتم آخر کم از کمان تو نیست

ببوسه یی دهنم خوش کن و بده کامم

که هست سودرهی و در آن زیان تو نیست

شعاع خورشید ارچند خار دیده نهد

هزار چون او یک گل ز گلستان تو نیست

قد بلند و رخ خوب سرو و گل را هست

و لیک هیچ دور احسن و لطف آن تو نیست

دلم ببردی و شاید که گر همه جانست

مرا دریغ از آن چشم ناتوان تو نیست

دلا، دلم ز تو بگرفت زانکه در عالم

اسیر عشق بسی اندوکس بسان تو نیست

ز من چه پرسی چندین که یار کیست فلان؟

چو روشنست ترا این قدر که آن تو نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام