گنجور

شمارهٔ ۱۸

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دلم در آرزوی عشق روی جانانست

بعشق می نرسم این همه بلا زانست

همه ازین سوی عشقست هر چه رنج و بلاست

چو جان بعشق گروکشت کار اسانست

چو اهل عشق نباشی و لاف عشق زنی

تو آن کمال شناسی و عین نقصانست

نخست شرط ره عشق دیدة بیناست

که عشق چهرة خوبان نه کار کورانست

چو دیده ور شدی آنگه حجاب بسیارست

که شرح هر یک از آنها ببایدت دانست

چو از حجاب بروتی برون شدی یک یک

حجاب هستی تو صد هزار چندانست

چو هستی تو ز پیش تو رخت بر بندد

کلوخ آینة حسن روی جانانست

چو در سراچۀ عشق آمدی ز مدخل صدق

گناه طاعت محضست و کفر ایمانست

غمان بیهده از دل بعشق دفع شود

چو عشق صدق بود درد عین درمانست

بجان عشق توان زنده جاودان بودن

خنک دلی که حیاتش بلطف این جانست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام