گنجور

شمارهٔ ۱۴۵

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟

چگونه یی که نه یی هیچ جای دیداری؟

بیا و خوی فرا مردمی و مردم کن

که هیچ حاصل ناید ز مردم آزاری

حکایت غم دل با تو من چرا گویم؟

تو خود ز حال من و دل فراغتی داری

بکار عشق تو در هستم آنچنان بیدار

که کار من همه بی خوابیست و غمخواری

تو حال بنده چه دانی؟ که بگذرد شبها

که نرگس تو نبیند بخواب بیداری

ز آفتاب فلک پیش من عزیزتری

وگر چه دایم در پرده، سایه کرداری

مرا که آرزوی آفتاب خانگی است

چه کرد خیزد ازین آفتاب بازاری

بزیر زلف تو منزل گرفت نیکویی

ز چشم مست تو پرهیز کرد هشیاری

شود سیاهی شب شسته از رخ عالم

گر اب روی ترا اشک من کند یاری

ولی چه سود؟ که هر احظه چرخ آموزد

ز عکس زلفتو و بخت من سیه کاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام