گنجور

شمارهٔ ۱۲۲

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

سحرگهان که ز بهر صبوح برخیزم

هزار فتنه ز هر گوشه یی برانگیزم

چو خطّ دوست زنم دست در گل و سوسن

چو زلف یار بسر و سهی در آویزم

بدان امید که با یار خلوتی سازم

ز باده مست شوم تا ز خویش بگریزم

چو زلف یار بپایش درافتم از سر ذوق

شکسته بسته و آنگه درست برخیزم

میست آن لب چون لعل و من ز آتش عشق

همه تن آب شوم تا بمی بر امیزم

ستارگانرا دندان بکام در شکنم

بگاه عربده گر با سپهر بستیزم

چو می بدست بود از جهان نیندیشم

چو یار یار بود از فلک نپرهیزم

جهان خراب شود گر من اندرین مجلس

ز نیم خوردة خود جرعه بر جهان ریزم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام