گنجور

شمارهٔ ۱۰۱

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دمید صبح، چه خسبی چو بخت من برخیز؟

بساز چنگ و برآور خروش رستاخیز

ببوی باده بر آمیز نکهت گل را

که شب بروز بر آمیخت صبح رنگ آمیز

مرا ز مستی دست قدح ستان بنماند

بدت خویش قدح را بحلق من در ریز

بجام باده فرو برسرم وگر ترسی

که غرقه گردم، زلفت بست دست آویز

محیط چرخ دخانیست، چشم ازو فکن

بسیط خاک غباریست، از سرش برخیز

نه آسمانی، با ما زمان زمان بمگرد

نه روزگاری ،با ما نفس نفس مستیز

بدست رطل گران دادیم باوّل بار

بپای مستی اگر مردی از سرم مگریز

ترا که گفت که چون روزگار هر ساعت

بلا چون ریگ بغربال چرخ بر من بیز؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام