گنجور

شمارهٔ ۲۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی

تعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی

حاجت به قبله دگرم نیست در نماز

هرجا که می روم تو مرا در مقابلی

با استقامتی که قدت راست متصل

چون ابروان به کشتن عشاق مایلی

خوبان چو ماه از تو کنند اقتباس نور

بی عار اقتباس تو خورشید کاملی

ای آشنا چه آگهی از حال ما تو را

ما غرق و تو نظاره کنان گرد ساحلی

رندی و عاشقی همه زنج است و محنت است

خوش وقت پارسایی و از عشق غافلی

جامی ز زخم تیغ تو می داد جان و بود

ورد زبان او رحم الله قاتلی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن