گنجور

شمارهٔ ۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای در هوای مهر تو ذرات کاینات

واقف نه از کماهی ذات تو هیچ ذات

شد چشم عقل خیره چو در مبداء ازل

حسنت نمود جلوه در آیینه صفات

هر خشتی از کنشت شود کعبه دگر

گر پرتو جمال تو افتد به سومنات

هر جا که تافت پرتو انوار عزتت

عزی ندید عزی و قدری نیافت لات

در بحر کبریای تو آن کس که شد فنا

چون خضر راه برد به سرچشمه حیات

هر کس به کعبه طلبت رو نهد نخست

از کل کاینات کند قطع التفات

جامی ببخش جامی لب تشنه را به لطف

زان باده کز کدورت جهلش دهد نجات



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن