گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۷۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این

سر من خاک ره او اگر آن کج کله است این

همه حسن است و ملاحت همه لطف است و صباحت

نه بت چارده ساله که مه چارده است این

شده بر هر سر راهش سپهی جمع ز خوبان

بشکن گو سپه شه که شه صد سپه است این

نه مرا بستر لعل است شب اندر ته پهلو

که ز خون مژه بسته جگر ته به ته است این

چو شب از محنت فرقت اگرم روز سیه شد

نکنم ناله ازان مه که ز بخت سیه است این

من و ویرانه محنت که به شبهای جدایی

دل خو کرده به غم را شده آرامگه است این

به رهت پست فتاده ست سر جامی بیدل

قدمی رنجه کن آخر نه کم از خاک ره است این



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify